تقرير بحث الشيخ فاضل اللنكراني لسيدجواد حسينى خواه
116
قاعده فراغ وتجاوز (فارسى)
فرقى نمىكند كه اين شكّ ، شكّ در كلّ شيىء باشد يا شكّ در جزء شيىء . ليكن به نظر مىرسد اين نظر صحيح نيست ؛ زيرا ، تعبير « خروج عن الشيء » ظهور قوّى دارد كه انسان تمام آن را انجام داده باشد . آن چه از تعبير « خروج عن الشيء » به ذهن متبادر مىشود ، خروج از تمام شيىء است ؛ و ارادهى خروج از جزء نياز به قرينه و تقدير دارد . چرا كه عرف ، مركّب - چه مركّب خارجى مثل معجون و چه مركّب اعتبارى مثل نماز - را شيىء واحد مىداند ؛ و اگر قرار باشد كه هر جزئى نيز شيىء باشد ، بايد بتوان به آن مركّب عنوان اشياء را اطلاق كرد ؛ در حالى كه عرف چنين تعبيرى را نمىپذيرد . شارع نيز در مركّبات اعتبارى ، وحدت را اعتبار كرده است و بر كلّ نماز ، « شيىء » اطلاق مىشود . بنابراين ، هر چند در نظر بدوى ، « خروج عن الشيء » در انتقال از يك جزء مركّب به جزء ديگر صادق است ، امّا ارادهى جزء از شيىء نياز به قرينه دارد . مقدّمه دوّم : تعبير ديگرى كه در روايات اين بحث وجود دارد ، « كلّما شككت فيه » است ؛ در مباحث پيشين بيان گرديد دو نوع شكّ در اينجا وجود دارد ؛ 1 ) شكّ در وجود ؛ و 2 ) شكّ در صحّت . شيخ اعظم انصارى قدس سره در كتاب رسائل مىفرمايد : كلمهى « شككت فيه » ظهور در « شكّ در وجود » دارد ؛ هنگامى كه گفته مىشود مكّلف در شيىء شكّ دارد ، يعنى در اصل وجود آن شكّ كرده است ؛ و براى استفادهى « شكّ در صحّت » از اين عبارت ، به قرينه نياز است . امّا به نظر مىرسد كه اين تعبير اطلاق دارد ؛ « كلّما شككت فيه » ، هم شكّ در وجود را مىگيرد و هم شكّ در صحّت را ؛ ولى اگر از اين تعبير ، خصوص شكّ در صحّت بخواهد اراده شود ، به قرينه نياز است . به همين جهت ، در اين روايات ، هر جا كه مراد ، شكّ در صحّت باشد ، قرينهاى نيز آورده شده است تا اين معنا فهميده شود . به عنوان مثال ، فرمودهاند : « كلّما شككت فيه ممّا قد مضى » ؛ « مضى » در اينجا به معناى « آوردن » است ؛ و اين تعبير در مواردى استعمال مىشود كه اصل وجود مفروغ باشد و متصّور ، شكّ در صحّت باشد ؛ و گرنه در مواردى كه در اصل وجود شيىء